خرید بک لینک
داشتن دوست خوب نعمت خیلی خیلی بزرگیه. و من باز هم برای سحر ممنونم خدا. اونقدر از لحاظ زمانی در مضیقه هستم که نمیرسم بگم چرا برای چندصدهزارمین بار به این نتیجه رسیدم که متشکرم به خاطر دوستهای بزرگوار و شریف و عزیز عزیز عزیزم. اما همین حس تشکر بس برای فعلا :) تبصره : البته تا قبل از عروس شدنشون. بعد عروسی میزان خوب بودنشون تغییر نمیکنه، میزان نزدیک بودنمونه که تغییر میکنه. فاصله میفته بین اکت و ریاکتها یادمون میره چهقدر دوست بودنمون رو. خواهر بودنمون رو. نفسمون با نفس هم رفتن و اومدن رو ... فرق نمیکنه چهقدررر نزدیک بوده باشم، دیگه هیچ فرصتی برای دیدنش هم ندارم حتی. ازینور بین سر شلوغیهای زیاد من، ازونور بین مشغلههای تازه افزون شدهی قطعا بیشتر از منِ دینا... اونقدر که دلم برای دینا تنگ میشه. گاهی هم مثل الان فکر میکنم یعنی دینا هم اندازهی من دلش تنگ میشه؟ هنوز یک ماه گذشته از آخرین باری که دیدمش اما انگار شش ماهه که واقعا ندیدمش.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:53

_ تو نمیدونی چه آرامشی دارن پدر مادرهایی که بچهشون کنارشونه.

+ میدونم. مگر جز همون آرامشیه که بچهها دارن وقتی کنار پدر،مادرشون هستن؟

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:53

به هیچ دلیل مشخص و واضح و قابل بیانی شدهام شبیه همین ترک* از آن روزهای فرید فرجاد. در لیست کارهایی که الان دوست دارم انجام بدم، کد زدن و مقاله خوندن آخرین و در عین حال واجبترینه. دیشب بعد از ژاپنی برای هدی دنبال کادوی تولد میگشتم تو انقلاب. بارون میزد و گاهی رعد و برق. حال خوبی بود بیعجله و اضطراب همهی کارها قدم برداشتن زیر بارونهایی که همه ازش فرار میکردن، بارون غریب عزیز تهران، همین بارون قریب به من تهران، انگار صدبار من رو زنده میکرد و برای صد و یکمین بار به اصرار میمیردم تا یک بار دیگه بیدارم کنه. بیتوجه به بوق ممتد ماشینهای در ترافیک ناشی از باران گیر کرده به آن روزها گوش کردن. رها شده بودم در اولین بارون پاییز سه شاید هم چهار سال پیش. که پست وبلاگ شده بود آنموقع. که پست پلاس هم شده بود. که شده بود شاه خاطرات ثبت شدهی زمان خودش از فرط تواتر حسهای خوب، حسهای دست اول ناب. و در سایهبان کتابفروشیهای شلوغ و صداهایی که فریاد میزنند کتاب دست دوم، پایانه،ISI , ... «دستهایت بوی نور میدهند» ورق خورده بود و ترکهای انروزها ردیف به ردیف جلو رفته بود. بارون دیروز یک انتخاب دست او

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:53

رفته بودم مصاحبهی کاری. دنبال کار نمیگشتم یکی از آشنایان دور دانشگاه سابق من رو معرفی کرده بود. یک تماس تلفنی و من هم گفتم حالا میرم فوقش قبولم نمیکنن دیگه. اصلا فکر هم نمیکردم من بخوام قبول نکنم!! همهچیز خیلی بهتر از حد انتظارم بود. یک شرکت دانش بنیان با نیروهای جوان (و به ظاهر که بسیار مذهبی :) ). مدیر شرکت هم از اساتید برق دانشگاه خودمون بود. خانم مهربونی داشت و هر دو جدا اهل دل بودند. (انار چیده بودن از درخت و اصرار میکردند که بخور :دی ) و قبولم کردن! و اجازه دادن که تا جمعه فکر کنم که پروژه رو قبول میکنم یا نه. با هر شرزی که میگذاشتم. فقط یک روز میتونم بی

برچسب: تصمیم برای یک زندگی هدفدار, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 6:52

شب همه بی تو کار من شِکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رو نهیم این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است نوگل نازنین من تا تو نگاه می کنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است لوح خدا نمایی و آیینه ی تمام قد بهتر از این چه تکیه بر منصب و جاه کردن است ماه عبادت است و من با لب روزه دار از این قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردن است لیک چراغ ذوق هم این همه کُشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدم

برچسب: زکات زندگی,غزل زکات زندگی شهریار, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 6:52

دخترم،یک شب هم برات افسانه هزار درنای سفید رو تعریف میکنم. میدونی وقتی ۹۹۹ درنای سفید ساختی، با ساختن هزارمینشون درناها جون میگرین و پرواز میکنن و یکی از آرزوهات برآورده میشه؟ بهت یاد خواهم داد که قلبت رو با محبت کردن قوی کنی. اینجوری خیالم همیشه از بابت تو راحته درست مثل درناها. هر شب برات یک قصه میگم. یکیش تیستو. یکیش گلک چه مهربونه. یکیش فندقی و کار بزرگ. یکیش کوکو پرندهی ساعت. یکیش فاطمه خانم و ... قصههام که تمام شد خودم برات قصه میسازم. دنبال خرگوش بلبله گوش میدویم. درنا میسازیم و با هزارمین درنا توی یک دنیای بهتر پرواز میکنیم. و من موهات رو پشت گ

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 1:25

صفحه بندی